خرید بک لینک

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 11:42

میدونی این روزا آدمای جالبی سر راهم قرار میگیرن، البته نمیشه گفت جالب چون جالب بار مثبت معنایی داره، یه جورایی عجیب و غریبن اما اگه خوب به عمق رفتارشون نگاه کنی کلی حماقت و جهالت میبینی!اما نکتهاش اینه که فکر میکنن با نهایت بیمنطقی منطقیترین حرفهای ممکنو میزنن...این روزا هرچی بیشتر میگذره بیشتر به این فکر میکنم که دارم پله پله به اهدافم نزدیک و نزدیک تر میشم؛میدونی مامانم میگه وقتی که به نوک قله میرسی جاذبه با قدرت بیشتری تورو به سمت پایین میکشه...لابد توقع دارن خسته شم!خیلی وقتا خستهتر از این داستانا بودم اما ادامه دادم؛ شایدم توقع دارند از پا در بیام؟! اونم به خاطر رفتاراشون؟!! دوست عزیز!من کلاغهای زیادی تو زندگیم دیدم!کلاغهایی که خودشون ، جرات انجام خیلی کارها رو نداشتن اما تنها افتخارشون این بود وقتی عقابی داره کنارشون پرواز میکنه برن و روی پشتش سوار شن، و به عالم و آدم(کلاغهای دیگه از جنس خودشون) بگن ببین چقدر خوب داریم ادامه میدیم!اما...قشنگی داستان اون موقعی اتفاق میافته که عقاب داستان ما اوج میگیره؛بیشتر و بیشتر...عقاب راحت نفس میکشه ، چرا؟! چون شرایط سخت اذیتش نمیکنهاما کلاغ داستان با کلی منم منم ، حتی نفس کشیدنم براش سخت میشه...توی اون لحظات عقاب بدون اینکه کاری بکنه یا حرفی بزنه خیلی راحت سقوط کلاغو تماشا میکنه...بنفش عزیز و کبود من...فقط کافیه ذهنتو آروم کنی و رو به جلو پیش بری حالا میبینی که با ادامه دادن خیلیا از زندگیت حذف میشن پس با قدرت و سکوت ادامه بده...#فاطمه_سیما #نوشته_شده_در_فورجه_امتحانی_اصول3#وقتی_باسردرد_درسی_میخوای_بخوابی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 11:42

بیا با یکدیگر صادق باشیم، این روزها بسیار خوب میگذرد!خبری از نگرانیهای گذشته نیست و پس از مدتها مانند کودکان فارغ از دغدغههای پوچ زندگی میکنم...آرامم و این آرامش گاهی مرا می ترساند که نکند اشتباه است؟! در دنیایی که پر است از هرج و مرج من آرام تر از قبل هستم...اخیراً شبها دیرتر به خواب میروم، بیشتر از قبل کتاب میخوانم و خود را با کارهای هنری سرگرم میکنم...در کلاس امروز، به حرفهای استاد گوش میدادم و متوجه شدم خیلی وقت است که فرق بین واقع گرا و کمالگرا بودن را درک کرده ام...زندگی در واقعیت بسیار زیباست، حتی هنگامی که حقیقت ها قلبت را با هجومی از درد رو به رو میکند...فاطمهی این روز ها خیلی زیباست... عاقلانه رفتار کردن، بخشیدن، تلاش داشتن و همهی این موارد به مسیر پیش رویم جهت میدهد...آیا میدانستید افکار انسان طبع گرم و سرد دارند؟! اینکه بخواهی با کنترل ذهنت بر بدنت تاثیر بگذاری بسیار ساده است! از کارهای کوچک شروع کن، مانند: «درک درست از خودت!»حتما شنیدهاید که اکثر پادکستها و متن های انگیزشی میگویند :خودت را دوست داشته باش!نه آقا! این ها همه اش حرف مفت است!جمله درست این است که : خود سفیدت را دوست داشته باش!تو وقتی دوست داشتنی می شوی که ابعاد پاک و صادقانهی درونت همراهت رشد کند نه صفات سیاه و دلگیرت!فرض کن در کنار فرد مورد علاقت نشستهای و میخواهی او را تحت تاثیر قرار دهی!...چه می گویی؟!«من خیلی حسودم و بار ها و بارها آرزوی مرگ همسایمان را کردم که معلوم نیست پول از کجا میاره ماشین به این گرونی داره، سوپری محله خیلی چاقه هر بار که میبینمش فکر میکنم به تنهایی مدفنی است برای چربی ها!گربههای محله مان کثیفن و آرزو دارم میتوانستم همهشان را به دریا بیندازم!!!عمرا!شمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 11:42

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 1:56

میدونی این روزا آدمای جالبی سر راهم قرار میگیرن، البته نمیشه گفت جالب چون جالب بار مثبت معنایی داره، یه جورایی عجیب و غریبن اما اگه خوب به عمق رفتارشون نگاه کنی کلی حماقت و جهالت میبینی!اما نکتهاش اینه که فکر میکنن با نهایت بیمنطقی منطقیترین حرفهای ممکنو میزنن...این روزا هرچی بیشتر میگذره بیشتر به این فکر میکنم که دارم پله پله به اهدافم نزدیک و نزدیک تر میشم؛میدونی مامانم میگه وقتی که به نوک قله میرسی جاذبه با قدرت بیشتری تورو به سمت پایین میکشه...لابد توقع دارن خسته شم!خیلی وقتا خستهتر از این داستانا بودم اما ادامه دادم؛ شایدم توقع دارند از پا در بیام؟! اونم به خاطر رفتاراشون؟!! دوست عزیز!من کلاغهای زیادی تو زندگیم دیدم!کلاغهایی که خودشون ، جرات انجام خیلی کارها رو نداشتن اما تنها افتخارشون این بود وقتی عقابی داره کنارشون پرواز میکنه برن و روی پشتش سوار شن، و به عالم و آدم(کلاغهای دیگه از جنس خودشون) بگن ببین چقدر خوب داریم ادامه میدیم!اما...قشنگی داستان اون موقعی اتفاق میافته که عقاب داستان ما اوج میگیره؛بیشتر و بیشتر...عقاب راحت نفس میکشه ، چرا؟! چون شرایط سخت اذیتش نمیکنهاما کلاغ داستان با کلی منم منم ، حتی نفس کشیدنم براش سخت میشه...توی اون لحظات عقاب بدون اینکه کاری بکنه یا حرفی بزنه خیلی راحت سقوط کلاغو تماشا میکنه...بنفش عزیز و کبود من...فقط کافیه ذهنتو آروم کنی و رو به جلو پیش بری حالا میبینی که با ادامه دادن خیلیا از زندگیت حذف میشن پس با قدرت و سکوت ادامه بده...#فاطمه_سیما #نوشته_شده_در_فورجه_امتحانی_اصول3#وقتی_باسردرد_درسی_میخوای_بخوابی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 1:56

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 18:53

میدونی این روزا آدمای جالبی سر راهم قرار میگیرن، البته نمیشه گفت جالب چون جالب بار مثبت معنایی داره، یه جورایی عجیب و غریبن اما اگه خوب به عمق رفتارشون نگاه کنی کلی حماقت و جهالت میبینی!اما نکتهاش اینه که فکر میکنن با نهایت بیمنطقی منطقیترین حرفهای ممکنو میزنن...این روزا هرچی بیشتر میگذره بیشتر به این فکر میکنم که دارم پله پله به اهدافم نزدیک و نزدیک تر میشم؛میدونی مامانم میگه وقتی که به نوک قله میرسی جاذبه با قدرت بیشتری تورو به سمت پایین میکشه...لابد توقع دارن خسته شم!خیلی وقتا خستهتر از این داستانا بودم اما ادامه دادم؛ شایدم توقع دارند از پا در بیام؟! اونم به خاطر رفتاراشون؟!! دوست عزیز!من کلاغهای زیادی تو زندگیم دیدم!کلاغهایی که خودشون ، جرات انجام خیلی کارها رو نداشتن اما تنها افتخارشون این بود وقتی عقابی داره کنارشون پرواز میکنه برن و روی پشتش سوار شن، و به عالم و آدم(کلاغهای دیگه از جنس خودشون) بگن ببین چقدر خوب داریم ادامه میدیم!اما...قشنگی داستان اون موقعی اتفاق میافته که عقاب داستان ما اوج میگیره؛بیشتر و بیشتر...عقاب راحت نفس میکشه ، چرا؟! چون شرایط سخت اذیتش نمیکنهاما کلاغ داستان با کلی منم منم ، حتی نفس کشیدنم براش سخت میشه...توی اون لحظات عقاب بدون اینکه کاری بکنه یا حرفی بزنه خیلی راحت سقوط کلاغو تماشا میکنه...بنفش عزیز و کبود من...فقط کافیه ذهنتو آروم کنی و رو به جلو پیش بری حالا میبینی که با ادامه دادن خیلیا از زندگیت حذف میشن پس با قدرت و سکوت ادامه بده...#فاطمه_سیما #نوشته_شده_در_فورجه_امتحانی_اصول3#وقتی_باسردرد_درسی_میخوای_بخوابی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 18:53

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 16:28

میدونی این روزا آدمای جالبی سر راهم قرار میگیرن، البته نمیشه گفت جالب چون جالب بار مثبت معنایی داره، یه جورایی عجیب و غریبن اما اگه خوب به عمق رفتارشون نگاه کنی کلی حماقت و جهالت میبینی!اما نکتهاش اینه که فکر میکنن با نهایت بیمنطقی منطقیترین حرفهای ممکنو میزنن...این روزا هرچی بیشتر میگذره بیشتر به این فکر میکنم که دارم پله پله به اهدافم نزدیک و نزدیک تر میشم؛میدونی مامانم میگه وقتی که به نوک قله میرسی جاذبه با قدرت بیشتری تورو به سمت پایین میکشه...لابد توقع دارن خسته شم!خیلی وقتا خستهتر از این داستانا بودم اما ادامه دادم؛ شایدم توقع دارند از پا در بیام؟! اونم به خاطر رفتاراشون؟!! دوست عزیز!من کلاغهای زیادی تو زندگیم دیدم!کلاغهایی که خودشون ، جرات انجام خیلی کارها رو نداشتن اما تنها افتخارشون این بود وقتی عقابی داره کنارشون پرواز میکنه برن و روی پشتش سوار شن، و به عالم و آدم(کلاغهای دیگه از جنس خودشون) بگن ببین چقدر خوب داریم ادامه میدیم!اما...قشنگی داستان اون موقعی اتفاق میافته که عقاب داستان ما اوج میگیره؛بیشتر و بیشتر...عقاب راحت نفس میکشه ، چرا؟! چون شرایط سخت اذیتش نمیکنهاما کلاغ داستان با کلی منم منم ، حتی نفس کشیدنم براش سخت میشه...توی اون لحظات عقاب بدون اینکه کاری بکنه یا حرفی بزنه خیلی راحت سقوط کلاغو تماشا میکنه...بنفش عزیز و کبود من...فقط کافیه ذهنتو آروم کنی و رو به جلو پیش بری حالا میبینی که با ادامه دادن خیلیا از زندگیت حذف میشن پس با قدرت و سکوت ادامه بده...#فاطمه_سیما #نوشته_شده_در_فورجه_امتحانی_اصول3#وقتی_باسردرد_درسی_میخوای_بخوابی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 16:28

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 16:45

میدونی این روزا آدمای جالبی سر راهم قرار میگیرن، البته نمیشه گفت جالب چون جالب بار مثبت معنایی داره، یه جورایی عجیب و غریبن اما اگه خوب به عمق رفتارشون نگاه کنی کلی حماقت و جهالت میبینی!اما نکتهاش اینه که فکر میکنن با نهایت بیمنطقی منطقیترین حرفهای ممکنو میزنن...این روزا هرچی بیشتر میگذره بیشتر به این فکر میکنم که دارم پله پله به اهدافم نزدیک و نزدیک تر میشم؛میدونی مامانم میگه وقتی که به نوک قله میرسی جاذبه با قدرت بیشتری تورو به سمت پایین میکشه...لابد توقع دارن خسته شم!خیلی وقتا خستهتر از این داستانا بودم اما ادامه دادم؛ شایدم توقع دارند از پا در بیام؟! اونم به خاطر رفتاراشون؟!! دوست عزیز!من کلاغهای زیادی تو زندگیم دیدم!کلاغهایی که خودشون ، جرات انجام خیلی کارها رو نداشتن اما تنها افتخارشون این بود وقتی عقابی داره کنارشون پرواز میکنه برن و روی پشتش سوار شن، و به عالم و آدم(کلاغهای دیگه از جنس خودشون) بگن ببین چقدر خوب داریم ادامه میدیم!اما...قشنگی داستان اون موقعی اتفاق میافته که عقاب داستان ما اوج میگیره؛بیشتر و بیشتر...عقاب راحت نفس میکشه ، چرا؟! چون شرایط سخت اذیتش نمیکنهاما کلاغ داستان با کلی منم منم ، حتی نفس کشیدنم براش سخت میشه...توی اون لحظات عقاب بدون اینکه کاری بکنه یا حرفی بزنه خیلی راحت سقوط کلاغو تماشا میکنه...بنفش عزیز و کبود من...فقط کافیه ذهنتو آروم کنی و رو به جلو پیش بری حالا میبینی که با ادامه دادن خیلیا از زندگیت حذف میشن پس با قدرت و سکوت ادامه بده...#فاطمه_سیما #نوشته_شده_در_فورجه_امتحانی_اصول3#وقتی_باسردرد_درسی_میخوای_بخوابی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 16:45

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 14:37

میدونی این روزا آدمای جالبی سر راهم قرار میگیرن، البته نمیشه گفت جالب چون جالب بار مثبت معنایی داره، یه جورایی عجیب و غریبن اما اگه خوب به عمق رفتارشون نگاه کنی کلی حماقت و جهالت میبینی!اما نکتهاش اینه که فکر میکنن با نهایت بیمنطقی منطقیترین حرفهای ممکنو میزنن...این روزا هرچی بیشتر میگذره بیشتر به این فکر میکنم که دارم پله پله به اهدافم نزدیک و نزدیک تر میشم؛میدونی مامانم میگه وقتی که به نوک قله میرسی جاذبه با قدرت بیشتری تورو به سمت پایین میکشه...لابد توقع دارن خسته شم!خیلی وقتا خستهتر از این داستانا بودم اما ادامه دادم؛ شایدم توقع دارند از پا در بیام؟! اونم به خاطر رفتاراشون؟!! دوست عزیز!من کلاغهای زیادی تو زندگیم دیدم!کلاغهایی که خودشون ، جرات انجام خیلی کارها رو نداشتن اما تنها افتخارشون این بود وقتی عقابی داره کنارشون پرواز میکنه برن و روی پشتش سوار شن، و به عالم و آدم(کلاغهای دیگه از جنس خودشون) بگن ببین چقدر خوب داریم ادامه میدیم!اما...قشنگی داستان اون موقعی اتفاق میافته که عقاب داستان ما اوج میگیره؛بیشتر و بیشتر...عقاب راحت نفس میکشه ، چرا؟! چون شرایط سخت اذیتش نمیکنهاما کلاغ داستان با کلی منم منم ، حتی نفس کشیدنم براش سخت میشه...توی اون لحظات عقاب بدون اینکه کاری بکنه یا حرفی بزنه خیلی راحت سقوط کلاغو تماشا میکنه...بنفش عزیز و کبود من...فقط کافیه ذهنتو آروم کنی و رو به جلو پیش بری حالا میبینی که با ادامه دادن خیلیا از زندگیت حذف میشن پس با قدرت و سکوت ادامه بده...#فاطمه_سیما #نوشته_شده_در_فورجه_امتحانی_اصول3#وقتی_باسردرد_درسی_میخوای_بخوابی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 14:37

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:09

میدونی این روزا آدمای جالبی سر راهم قرار میگیرن، البته نمیشه گفت جالب چون جالب بار مثبت معنایی داره، یه جورایی عجیب و غریبن اما اگه خوب به عمق رفتارشون نگاه کنی کلی حماقت و جهالت میبینی!اما نکتهاش اینه که فکر میکنن با نهایت بیمنطقی منطقیترین حرفهای ممکنو میزنن...این روزا هرچی بیشتر میگذره بیشتر به این فکر میکنم که دارم پله پله به اهدافم نزدیک و نزدیک تر میشم؛میدونی مامانم میگه وقتی که به نوک قله میرسی جاذبه با قدرت بیشتری تورو به سمت پایین میکشه...لابد توقع دارن خسته شم!خیلی وقتا خستهتر از این داستانا بودم اما ادامه دادم؛ شایدم توقع دارند از پا در بیام؟! اونم به خاطر رفتاراشون؟!! دوست عزیز!من کلاغهای زیادی تو زندگیم دیدم!کلاغهایی که خودشون ، جرات انجام خیلی کارها رو نداشتن اما تنها افتخارشون این بود وقتی عقابی داره کنارشون پرواز میکنه برن و روی پشتش سوار شن، و به عالم و آدم(کلاغهای دیگه از جنس خودشون) بگن ببین چقدر خوب داریم ادامه میدیم!اما...قشنگی داستان اون موقعی اتفاق میافته که عقاب داستان ما اوج میگیره؛بیشتر و بیشتر...عقاب راحت نفس میکشه ، چرا؟! چون شرایط سخت اذیتش نمیکنهاما کلاغ داستان با کلی منم منم ، حتی نفس کشیدنم براش سخت میشه...توی اون لحظات عقاب بدون اینکه کاری بکنه یا حرفی بزنه خیلی راحت سقوط کلاغو تماشا میکنه...بنفش عزیز و کبود من...فقط کافیه ذهنتو آروم کنی و رو به جلو پیش بری حالا میبینی که با ادامه دادن خیلیا از زندگیت حذف میشن پس با قدرت و سکوت ادامه بده...#فاطمه_سیما #نوشته_شده_در_فورجه_امتحانی_اصول3#وقتی_باسردرد_درسی_میخوای_بخوابی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:09

صفحه بندی