"عید" چیزی جز دروغ نیست!
و هیچ مراسِمِ عزایی هم حقیقی نیست،
مگر اینکه نگران خودمون باشیم...
نگران نبودن کسی کنارمون،
نگران دلتنگی!
سال نویی در کار نیست وقتی شب میخوابی و فردا با همون حس و حالِ قبل از خواب بیدار میشی!
میگیم درختا لباسای گل گلی پوشیدن و ظاهرمون رو نو میکنیم،
یادمون میره زمین با عشق به دور خورشید میچرخه و اونم در عوض گرم نگهش میداره!
از اومدن سالِ جدید حرف میزنیم در حالی که هر لحظه توی خاطرات گذشته نفس میکشیم؛
هر روز از احساس تهی تر میشیم و منتظر هیچی نیستیم!
کارمون به حدی بیخ پیدا کرده که معجزه هارو هم نمیخوایم،
رک بگم بجای بوی عیدی یا بوی توت؛
بوی گَندِ فاسد شدنِ مغزارو حس میکنم،
مغزایی که اعصابشون فلج شده و فقط میخندن...
آدمای عاقلی که دیوانه شدند؛
دور هم جمع میشند،
به زور خلاء درونیشونو تحمل میکنند، حرف از عشق میزنند و بعد از عشق و عاشقی،
به شیوه خارق العاده ای با تنهایی دست و پنجه نرم میکنند...
یا آدمایی که بدون احساسی به نیاز جنسیشون پاسخ میدن، یا اونایی که خودشونو تو زندگی غرق میکنند...
جالبه!
قرار بود یه متن تبریک عید باشه نه دیدگاه شخصیم!
ولی ظاهرا یه شروع متفاوت یه تبریک متفاوتم میخواد...
تکراری شدنتون مبارک...
#فاطمه_سیما
برچسب:
نویسنده: شیوا اسماعیلی